مامان بیا جیش دارم
یکشنبه 23 بهمن 1390 06:30 ب.ظ
مامان بیا جیش دارم فوریه خیلی کارم
لگن بیار زود برام تا خیس نشه شلوارم
فیل به این بزرگی لگن به این کو چیکی
پاهاش چه چاق و گنده ست این آقا فیل خیکی!
زرافه خیلی نازه پاهاش چقدر درازه
ناراحته چون که نیست لگن براش اندازه
خط خطیه گور خر از نوک پا تا به سر
باید بشینه روی یک لگن بزرگتر
این سگ ما خال خالیست خال های او قهوه ایست
خودش باید بدونه که جاش رو این لگن نیست
مرغک پا حنایی بخون تو قد قدایی
روی لگن نشستی به چه پری چه پایی!
آهای آهای آقا موش که هستی خیلی باهوش
لگن برات بزرگه نیفتی یک دفعه توش!
خرس سفید خسته روی لگن نشسته
باید بلندشه از جاش درٍ خونه رو نبسته
قورباغه سبز من نشسته روی لگن
لگن که مال او نیست مال کیه؟ مال من!
اون طرف این لگن افتاده شلوار من
مامان بدو زود بیار تموم شده کار من
پر شده باز این لگن باید که خالیش کنم
َتا این که دفعه بعد دوباره توش جیش کنم
دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: مامان ، جیش ; مامان; ،
آخرین ویرایش: شنبه 22 بهمن 1390 11:26 ب.ظ
خلاصه داستان سیندرلا
یکشنبه 23 بهمن 1390 03:31 ب.ظ
سلام به همه
شما خوبید من چند روز به وبلاگم سر نزدم مامانی برای دادایی لباس دوخته با یه جوراب خیلی قشنگه دوسش دارم

وقتی بزرگ شدم میخوام برم اداره کار کنم میخوام مهندس کامپیوتر بشم
بابا خسته ام حوصله ندارم تو وبلاگم بنویسم بسه وایسا داستان بگم
خلاصه ای از داستان سیندرلا توسط پرنیان (تغییراتی داشته!)
کفش سیندرلا شکسته بود چونکه آناستازیا با چوب جادویی کفششو انداخت و سیندرلا ناراحت شد
بعدش یه کفشم بود که اندازه پایه آناستازیا شد و سیندرلا گفت من یکی دیگشو دارم و ناراحت شد
سیندرلا گفتش که من بایستی با شاهزاده ازدواج کنم ایناها یه لنگشو دارم
سیندرلا چون اینکه پرنسس قشنگی بود شاهزاده دوستش داشت البته اخلاقش هم خوب بود
وقتی که یه روزی چوب جادویی افتاد دست آناستازیا و فکر کردن سیندرلا یه دزده و سیندرلا رو بردن تو کشتی
و پرنس یه روزی سیندرلا رو نجات دادو.......
خلاصه سیندرلا خیلی هم قشنگه و هم خوش اخلاق پس اون بایستی با پرنسس ازدواج کنه مگه نه
آره بابا آناستازیا بخاطر همین حسودیش میشد
سیندرلا قشنگه نازه بایستی تو قصر زندگی کنه
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 22 بهمن 1390 11:26 ب.ظ
دادایی من آدم شد!!!
شنبه 22 بهمن 1390 11:52 ب.ظ
سلام به همه
دادایی عروسکم رو که میشناسین عموم برام خریده بود این دادایی خیلی وقت بود که حرف نمیزد ولی امروز حرف میزنه مامانم میگفت سیماش قاطی پاتی شده و قطع شده فکر کنم دیشب فرشته مهربون دادایی رو آدمش کرده
حالا مثل آدم ها حرف میزنه میگه: مامان بابا مامان بابا وهم میخنده هاها هاها ها ها
بابام میگه بزار نی نی بمونه آدم بزرگ بشه زیاد حرف .....میزنه 
بابام میگه این دادایی هم از سختی روزگار به حرف اومده بیداری زیاد در اون اثر کرده
مامانم میگه من غلط بکنم هیچی نمیگم !!!!اوضاع خوبه
من میگم چرا ما که آدمیم عروسکم آدمه خوب که چی تازه شده مثل ما که چی بشه اوه اوه اوه اوه
سارا میگه: منم خیلی خوشحالم که به آدم های زمین یکی اضافه شده
دادایی حالا خوابیده
آه آه
پسر خالم گفته که دختر خالم مثل آناستازیا میمونه من قبول ندارم اون خوبه خیلی نازه 

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 22 بهمن 1390 11:24 ب.ظ
"من نمیخوام تند تند بزرگ بشم اینو کندش کنین!!"
شنبه 22 بهمن 1390 11:50 ب.ظ
سلام دوستام
امروز میخوام داستان بگم بابام میگه اینترنت کنده
چند روزه میگه کنده یعنی چی؟ خوب چرا سرعتشو زیاد نمیکنن خوب من میخوام کار کنم داستان بخونم دانلود کنم بازی های خوب رو 
یایام میگه نمیشه ایمیل ها شو باز کنه خوب چرا اینترنت خراب شده؟
به بابام میگم یکی دیگه بخر میگه همش همینه بابا و مامان کلی کار داشتن نشد چون خراب بود
منم میرم دوازده باربی رقصنده ببینم و سیندرلا اول سیندرلا بعد او یکی
بابام میگه لب تاپ ویروسیه کند شده ای بابا همه چی کنده خسته شدم
"من نمیخوام تند تند بزرگ بشم اینو کندش کنین"
میخوام جوگلی بمونم بزرگ بزرگ نه یه خورده بزرگ بسه
خداحافظ بای بای
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 22 بهمن 1390 11:24 ب.ظ
لالا لالا باز شب رسید
شنبه 22 بهمن 1390 11:45 ب.ظ
لالا لالا باز شب رسید
خورشید خانوم پایین پرید
چشماتو روی هم بذار
غصه ها رو به یاد نیار
دست می کشم روی تنت
قربون بوی پیرهنت
اگه بخوای خواب می بینی
ستاره ها رو می چینی
بگیر بخواب عزیزکم
نی نی من با نمکم
فردا دوباره صبح میشه
خورشید میاد پشت شیشه
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 22 بهمن 1390 11:25 ب.ظ
مامان رو خیلی دوسش دارم
جمعه 21 بهمن 1390 06:15 ب.ظ
مامان رو خیلی دوسش دارم
چونکه مامان منه هیچکس تو دنیا مامان من نمیشه
چونکه مامانم خوبه برام زحمت میکشه غذای خوشمزه درست میکنه لباس خوب برام میخره و میدوزه و میشوره
مامانمو دوست دارم خیلی زیاد برام نقاشی هم میکشه مامانم با من بازی هم میکنه من مامانمو از همه بیشتر دوس دارم زیاد زیاد
برام کتاب داستان میخره داستان میگه شعر میگه .
مامان من نی نی بودم جوگلی بودم خیلی ناز بودم شکل عروسکم دادایی که تازه آدم شده مامانم برام خیلی زحمت میکشه جیش میکنم و..... منو خوب میشوره(خجالت میکشم
) مامانم نازه خوشگله دوسش دارم خیلی خیلی بزرگ شدم دلم میخواد بزرگ شدم همون جوری باشم که بچه بودم برای مامانم میخوام کار های خوب بکنم.
مثلا کاری که باهاش مهربون باشم براش غذا درست کنم از بانک براش پول خیلی زیاد بگیرم لباس خوشگل بخرم با ماشین ببرمش بیرون بازار روز درس خوب بخونم براش سبزی پاک کنم مرغ خورد کنم خلاصه کمک کنم خسته نشه مهندس کامپیوتر بشم برم اداره کار کنم حرف هاشو گوش بدم
بابا م رو هم دوست دارم همه نقاشیهاش مثل یه خرس میمونه
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 21 بهمن 1390 06:12 ب.ظ
امروز خوب بود
جمعه 7 بهمن 1390 11:17 ب.ظ
سلام
امروز خوب بود رفتم پیش دادایی زدم تو کلش چونکه بی تربیت بود
میدونین دادایی کیه؟ بچه منه 6 ماهشه باباش کسی هستش که میره اداره براش چیزهای خوب میخره راستی سارا لاغره رفته دکتر که یک ذره وضعیتشو خوب کنه
چون که بچه بوده چیزهای خوب نخورده مثلا گوشت پلو سیب زمینی شیر ماست بستنی نخورده
ساعت 11.30
من هنوز نخوابیدم
پیشدا پیشدا بالشمو بده خدا حافظ شما خیلی ....
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
دیروز و امروز بعد از ظهر چه خبر؟
جمعه 7 بهمن 1390 06:21 ب.ظ
سلام
خلاصه رفتیم شهروند چه خبر بود همه میخریدند شکر لوبیا مرغ و خلاصه براتون بگم همه چی بابام میگه دلار گرون شده مردم ترسیدن مثل یزید از امام حسین راستی هیچکی بهم نمیگه چرا یزید امام حسین رو شهید کرد؟ شما میدونین
بابام میگه همیشه با حسین ها مشکل داشتن من که نمیفهمم بابا چی میگه ما هم کلی خرید کردیم
البته برام هیچی نخریدن رفتم یه مغازه 3 تا کتاب رنگ آمیزی سیندرلا خریدم مامانم میگه سانسور نداشت
سانسور دیگه چیه بابا؟
امروز سیندرلا 2 رو گذاشتم لباس ها شو آستین بلند کردن بابام میگه با نرم افزار اینکارو میشه کرد خلاصه کفم برید
نمیدونم چرا؟
منتظرم دوشنبه بشه بازم با عموم چت کنم هفته پیش خیلی خوب بود آخه من عمومو خیلی خیلی دوست دارم
امروز پسر خالم برامون یه سریال آورد ببینیم چون ماهواره مونو جمع کردیم من دیگه نمیتونم کارتون ببینم راستی
چرا پلیس ها میان ماهواره رو جمع میکنن تا من نتونم کارتون ببینم؟شما میدونین کدوم پلیس ها خوبن کدوم بد؟
من میدونم بعدا براتون میگم
بای بای
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 20 بهمن 1390 06:06 ب.ظ
امروز چه خبر؟
پنجشنبه 6 بهمن 1390 12:19 ب.ظ
سلام به همه
امروزصبح گلوشوره دارم دماغ میاد هی دماغمو میگیرم
کلی توی لب تاپ نقاشی کشیدم مامانم
میخواست بره شهروند بابایی باهش دعواش شد چون من با باربی هام بازی میکردم و بابام هم سر لب تاپ بود
امروز غذا پلو قرمز داریم و قلیه کدو من خیلی دوست دارم 
هوا سرده
سارا میگه شنبه هوا برفیه
بابام میگه دیگه قرار نیست تو مغازه ها باربی بفروشن من ناراحت شدم باربی ها دوستتون دارم

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 7 بهمن 1390 01:02 ق.ظ
تبلیغات 
